شیر یا خط

داخل بیشه ی دلت  روزی ، مثل شیری دلیر می افتم

شیر یا خط ؟ به روی قلبِ من ، خط کشیدی که شیر می افتم

دورتر از نگاه خورشید و، فارغ از این چگالی موهوم

آسمانی ستاره بارانم، شب به پای کویر می افتم

باز مانند نام آزادی ؛ مثل ته مانده ی غذایی سرد

نیمه شب از گرسنگی یا د ِ ، مردمان فقیر می افتم

از تنشهای زندگی اینجا ؛ له شدم ، در درون ِ قلک عشق

شده ام سکه ای کج و کوله ، دست من نیست ... دیر می افتم

لبه ی پرتگاه تنهایی ؛ - آرزو داشتم : بگویی نه ! –

منتظر ایستادم و گفتم : تو بگویی بمیر ... می افتم

...

جوخه آماده ی هدف گیری ، با صدای " گلن  - گِدن " ، از پا

وقتی از چشم دوست افتادم ، قبل شلیک تیر ؛ می افتم

گرم ضبط نمایش عمرم ... در هجوم ِ تراژدی ها یش

یاد " مکبث " و صحنه هایی از ؛ قصه ی " شاه لیر " می افتم

سالهای گذشته ، عکس تو ؛ دوربین و تبسمی کوتاه

خارج از کادر، خوب می دانم... چند سالی است پیر می افتم

 

/ 11 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باغ فیروزه

شیر یا خط؟ من می گم شیر.... درود [گل] و باز هم دعوتی یه قصه بی سر و ته ...و ...آخرش یه غزل قراضه!

کاظم وکیلی

سلام آقا رضای عزیز چه خبرا؟ تو کامنت لینک وبلاگو نذاشته بودی مجبور شدم بگردم تا پیدا کنم منم که تنبل! ، این کار واسم عین کشف اتم سخته! خوشحالم بازم میخونمت شعر خوبی بود با وزنی که من خودم اسمشو گذاشتم داماد وزنها! یاشا[گل]

ریــــــــــــرا

سلام دوست من.... ریــــــــــرا به روزه.... با پرنیان کوچولوی 14ماهه با احترام دعوتی به این جشن.... [بدرود] [گل][گل][گل]

سعید بخشنده

سلام با غزلی به روزم و چشم براه حضور و نقد شما دوست شاعر شاید این بهار...

مریم احمدی (پریشان)

سلام آقای کیانی عزیز به وبلاگت سری زدم دلم واسه غزلاتون تنگ شده بود نه اینکه کم پیدایین ...بهونه ای شد تا هم شعراتون رو بخونم وهم یه احوالی پرسیده باشم با اجازت لینکت کردم [گل]

سارا چگنی زاد

عاشقه این شعرتونم دست مریزاد آفرین[چشمک] از خوندنش سیر نمی شم راستی اسمه وبلاگتونو لینک زدم موفق باشی..سلام منو به تبریز برسون داداشی رضاااااااااااااااااااااااا

eliii

[قلب]