باید برم

باید برم ؛ دنبال یک تاکسیه دربستم
من راهی ام ؛ چیزی نگو که ساکمو بستم

هر چند دنیا درد بی درمونیه ، اما
دیگه تمومه فوت و فنش اومده دستم

یک لحظه عاشق شد دلم ، یک عمره درگیرم
باید درای قلبمو اون لحظه می بستم
...
بی حوصله ام از جر و بحث بی خودی ، آره ...
اصلن دلم سنگه ... تو هر چی که بگی هستم 

شاید جدایی مزه ی احساسمو دزدید ؟
سر درد یادم مونده از اون لحظه که مستم

تو غصه هات اندازه ی دیروزه و امروز
من سالها میشه که از این زندگی خستم 

دل کندن از این خاطرات تلخ کارم نیست ،
باید فراموشت کنم ، افسوس ... وابستم

/ 0 نظر / 51 بازدید