سکوت تلخ

گمان می کردم این ویرانه را این بار می سازم
اگر این گونه با هنجار و ناهنجار می سازم
نه شوق زندگی دارم ، نه امیدی به آینده
به سختی خسته ام ؛ با مرگ بالاجبار می سازم
درون پیله ی افسردگی با تار ابریشم
من از پرواز بیزارم ؛ طناب دار می سازم
نه نیلی شقه شد از سعی من نه مرده ای زنده
چه اعجاز غریبی ! با عصا یم مار می سازم
نبوده دست من ... ناچار هستم _چشمتان روشن _
شعورم را اسیر لرزش خودکار می سازم
تقلا می کنم با ناله هایی بی رمق ؛ وقتی 
صدایت می زند با هر نُتش " دو" ؛"فا " ،"رِ"، " می" ، سازم
مصیبت با دلم خو کرده ، حرفی نیست ... بغضم را
مزین با سکوتی تلخ و معنی دار می سازم

/ 0 نظر / 32 بازدید