فکر می کنم

" من " نه ، " تو " نه ، به  واژه ی" ما " فکر می کنم

گویی مسم ... ولی  به طلا فکر می کنم

سر منزل نهایی  افکار من تویی

رو می کنم به سمت تو تا فکر می کنم

احساس می کنم که کنارم نشسته ای

وقتی به عمق خاطره ها فکر می کنم

از شوق تو ،  تمامی شبها به جای خواب

یا شعر می نویسم و یا فکر می کنم

با بازتاب عشق تو گیتار می زنم

در امتداد پنچره ها فکر می کنم

حتی به یاد چشم تو مشروب می خورم

بیچاره من ! که وقت دعا فکر می کنم

...

این درد را غزل به غزل ؛ _ آه _ باز هم

می خندی و به کار خدا فکر می کنم

/ 5 نظر / 21 بازدید
عروس مرگ

سلام آقا رضا امروز غزل زیباتو توی سایت خوندم [دست][دست][دست][دست] اما از اونجا که دیگه با اون سایت و آدمای اهل ادبش !!! کاری ندارم اومدم اینجا که نظرمو بگم . خیلی قشنگ بود [قلب] اما بیت 5 توی شعر نو 1 جور دیگه بودا [چشمک] لطفا هروقت شعر جدید گذاشتی خبرم کن. چون همیشه مشتاقم کارای خوبتو بخونم . لبت همیشه خندون [گل][گل][گل]

سیدعلیرضارئیسی

فرخی سیستانی ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی در شرط ما نبود که با من تو این کنی دل پیش من نهادی و بفریفتی مرا آگه نبوده‌ام که همی دانه افکنی پنداشتم همی که دل از دوستی دهی بر تو گمان که برد که تو دشمن منی دل دادن تو از پی آن بود تا مرا اندر فریبی و دلم از جای برکنی کشتی مرا به دوستی و کس نکشته بود زین زارتر کسی را هرگز به دشمنی بستی به مهر با دل من چند بار عهد از تو نمی‌سزد که کنون عهد بشکنی با تو رهیت را چو به دل ایمنی نبود زین پس به جان چگونه بود بر تو ایمنی خرمن ز مرغ گرسنه خالی کجا بود ما مرغکان گرسنه‌ایم و تو خرمنی

غمی شیرین

درود رضا گرامی عروس مرگ راست میگه البته کمی هم بخاطر ترس حرفشو تائید می کنم من توی شعر نو یه سری به شعر شما زدم و با نام علی یه شعر هم از استاد شاعری به حضورتان تقدیم کردم خوش بگذره ایرانی در هر جای جهانی بابا شاعر شدم بابا دوست دارم رضا تورو هم دوست دارم

سیدعلیرضارئیسی

سلام به استاد خوب از آن چهره زیبا و خندان نمیاد که بی معرفت باشه من یه دوست دارم بنام سعید مومن بچه ونکه خیلی شبیهت میباشه ولی تو مرام نمیدونم چون اون که خیلی با مرامه انشائالله تو هم همینطوری ارادتمند رئیسی گرگانی

سیدعلیرضارئیسی

سلام به استاد بزرگوار امان از بی معرفتی روزگار چه کنم که نمیتوان کاری کرد