افتضاح

در باوری که فلسفه اش اشتباه بود

تنها دلیل بودن یک کوه ، کاه بود

دستی نبود رسم کند حس درد را

بر بوم عشق ، پرتره ای از گناه بود

امشب به جمع بندی آخر رسیده ام

تقدیر من و چشم تو ، هر دو سیاه بود

...

روی خوشی به ضعف زلیخا نشان نداد

یوسف اگر چه بر لبه پرتگاه بود

دست هوس ... و پیرهنی پاره ... در دلش ،

گفت ای خدا ! چه می شد اگر قصر ، چاه بود

...

آن روزها که عاطفه ریگی به کفش داشت

از گیر و دار عشق سرم بی کلاه بود

یک جفت کفش خسته و یک ساک منتظر

گویا  بساط رفتن من رو به راه بود

پرسیدم و به پرسش من اعتنا نکرد

تردید داشت ... پاسخ او نیز - آه – بود

مردی غریب ضامن آهوی ما نشد ...

آری ، غزل – غزال دلم – بی پناه بود

...

چنگی به دل نمی زند افسوس ، خسته ام

شعرم ضعیف و قافیه ام افتضاح بود

/ 9 نظر / 19 بازدید
محمدعلی وفائی

سلام. شعر شما پر از احساسات بود.توی این جامعه جز احساس چی مونده؟نمیدونم. راستی یه سوال فنی داشتم من یه آماتورم و میخوام سیم اول با آخر گیتارو بگیرم.اسم این سیما چیه؟ ممنون میشم [لبخند]

رضاکیانی

سلام مرسی که شعرمو خوندی سیمها بهترتیب در دیاپازون : E/B/G/D/A/E

حورالعین اوجاقی

درود بر شما بسیار خرسندم کردید وبسایت زیبا و اشعار نغزتان بسیار ارزشمند دیدم سربلند وپیروز باشید

فکری

شاعر و نویسنده گرامی سایت شعرناب دات نت شما را دعوت به همیاری و همکاری می نماید

دختر آسمانی

سلام استاد من خوب هستی ؟ اشعارت بسیار زیباست و به دل میشینه... شاد و پیروز باشی دوست من [گل]

nazanin

محشره....

شادان شهرو بختیاری

بسیار بسیار زیبا و هنرمندانه درود بر شما [گل][گل]