وقت سفر

وقت سفر رسید ، برو ! بی خیال من

حس کن  خوش است بی تو در این شهر حالِ من

بردار ، این غرور کذایی برای تو

زخم زبان ،سکوت، غم و عشق مالِ من

تقویم ها دروغ نگفتند ، بی گمان

تمکین نکرد فصل دلت از روال من

پاییز  ساز و کار  بهار مرا شکست

تلفیق برف و بهمن و یخ بود سال من

...

با "بودنم" اگرچه به هم ریخت " نقشه " ات

تکمیل می شود پازِلت ، با " زوال " من

در " ایکس  و ایگرگی"غلط از زندگی ، دریغ

گم شد درون " نقشه " ی هستی  شمالِ من

بالا که برد ، ریخت  دلم  جامِ مرگ را

تبدیل شد به نقره طلایِ مدال ِ من

...

پرواز فکر مبتذلی بود ... این من و

این شانه ای که خسته شد از حملِ بال من

خوش بگذرد ، نمان که زمینگیر می شوی

عزت زیاد  ... هم سفرِ بی خیال من

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپيده

زيبا خوندمت فروغ عزيز. احساست ستودني ست...

بهرام خزائی

nv,n fv hsjhn ;dhkd ucdc ngم برای غزلهای زیبا و چند بعدیتان تنگ شده بود آمدم اینجا تا دلی سیر کنم بهرام

بهرام خزائی

استاد گرامی ببخشید میگم دلم برای غزلهای زیبا و چند بعدیتان تنگ شده بود آمدم و دلی از عزا در آوردم بهرام

سید علیرضا رئیسی

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت آقای مهندس کیانی یک دنیا [لبخند] و یک دسته [گل] برای شما از خداوند متعال مسئلت میکنم نظر ارزشمند شما تاثیر بسزائی در بهبود نوشته هایم خواهد داشت لطفا دریغ نفرمائید ارادتمند رئیسی گرگانی

از خواندن نوشته هاتون لذت می برم همیشه سبز باشید

آرزو

باسلام همه شعرها زیبا هستند ولی این را دوست داشتم موفق و شاد باشین

فاطمه عربي

اين شعرتون رو خيلي دوست داشتم.... به من هم سر بزنيد nothingtosay.persianblog.ir fromsilence.blogfa.com