رویا

همراهی ام کن خواب را ، از " لا" ی لالایت بخوانم

یا در کنارم باش و لب خوانی بکن ، جایت بخوانم

 

یک سمفونی  اعجاز را، با هر قدم  " خش خش " بسازم 

با برگها  ، در لحظه  بوسیدن  پایت  بخوانم

 

هر چند بی تابم ، ولی از حس زیبایی که داری

چیزی نگو ، می خواهم از چشمان زیبایت بخوانم

 

دیروز اگر فرصت نشد احساس قلبم را بخوانی

آماده ام این جمله را در گوش فردایت بخوانم

 

آری نه تنها یک غزل ، دیوانی  از صدها قصیده

تحریر می گردد اگر در وصف سیمایت بخوانم

 

تو مهربان و پاک و رویایی و زیبایی  چو دریا

اما  خجالت می کشم  ، همتای دریایت بخوانم

 

در باورم هرگز حقیقت این چنین شیرین نبوده

فرصت بده تا لا اقل ای خوب ! رویایت بخوانم

...

یاد تو را ... می بوسم و در لای قرآن می گذارم

وقتی شدم بیدار و محروم از تماشایت بخوانم ...

 

/ 8 نظر / 20 بازدید
سونیا

سلام آقای کیانی مرس که بهم سر زدید مطالبتون قشنگن

یلدا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نيلوفر

ولنتاين مبارررررك یک سمفونی اعجاز را، با هر قدم " خش خش " بسازم با برگها ، در لحظه بوسیدن پایت بخوانم بسيار شعر زيبائي بود

سیدعلیرضارئیسی

استاد بزرگوار شیرینی اشعار شما را همواره در روی زبانم احساس میکنم ولی از نظر ادبی لیاقت دادن نظری راجز این ندارم همیشه شاد و سرزنده باشی

نيلوفر

ممنون از اينكه بهم سرزديد .....براي شما هم يك دنيا آرامش و خوشي آرزو ميكنم

میثم صنعتی

درود بسیار عالی بود

هاتف

سلام دوست عزیز.. سپاس از گل...[گل][گل][گل][گل]

زیبا تمدن

سلام اقا رضای عزیز دلم برای غزلی تازه تنگ شده شاید هم گرفته بگذریم... چرا همه شعراتو اینجا نمی نویسی که؟ راستی امروز روز اخلاق و مهر ورزی ی ،چندتا دوست دارم به چند نفر گفتی ؟[شرمنده] هنوز دیر نشده تا دوازده شب وقت داری[چشمک] [قلب][گل]