قایق سهراب...


افسوس ...صبح آمد و ما خواب مانده ایم
چون نغمه در کشاکش مضراب مانده ایم
با اینکه قرنهاست بدون حضور عشق
در سایه ی خشونت و ارعاب مانده ایم؛
از کوچه باغ شعر کسی "منزوی "نشد
چشم انتظار یک غزل ناب مانده ایم
زخم تگرگ شاخه پر بار را شکست
لعنت به ما که ریشه و سیراب مانده ایم
نیلوفرانه سوی عدم راه رفته ایم
ساکت درون شهوت مرداب مانده ایم
با دستهای خسته و کوتاه ...سالهاست
در آرزوی چیدن مهتاب مانده ایم
آنجا کسی که دل به سفر بست ؛ رفت و ما
اینجا به فکر قایق سهراب مانده ایم

/ 27 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه بابائي(بانوآسمان)

سلام جناب كياني بزرگوار... شايد باور نكنيد اما همين الان لطف شما را زير اخرين شعرم درسايت خوندم و بي نهايت مسرورم كه از خاطرتان نرفته ام هميشه اشعارتان را در همينجا دنبال ميكردم و اميدوارم چشمه احساستون تند تند جريان داشته باشه دلتون آروم و لحظه هاتون شاد...[گل]

عاطفه بابائي(بانوآسمان)

سلام جناب كياني بزرگوار... شايد باور نكنيد اما همين الان لطف شما را زير اخرين شعرم درسايت خوندم و بي نهايت مسرورم كه از خاطرتان نرفته ام هميشه اشعارتان را در همينجا دنبال ميكردم و اميدوارم درياي احساستون هميشه جريان داشته باشه دلتون آروم و لحظه هاتون شاد...[گل]

فروغ حیدری

سلام دوست من دعوتی به خوانش و نقد من قدم هایت دلگرمیست ...[گل]

eliii

سلام وبتون همچنین شعراتون عالین... ممنون میشم بهم سر بزنید...[لبخند]

زهراشعبانی

سلام به بهانه ی میلادش با احترام دعوتید به یک غزل[گل]

لیلای...

آنجا کسی که دل به سفر بست رفت و ما اینجا به فکر قایق سهراب مانده ایم سلام .[گل] لیلا رنجبران

فروغ حیدری

دوست من دعوتی به یک تولد خیلی ساده به صرف چند خط دلنوشته [گل]

مژده ژیان

زخم تگرگ شاخه پر بار را شکست لعنت به ما که ریشه و سیراب مانده ایم درود بر وجدان بیدار قلمتان چه دلنشین قلم زدید جناب کیانی!